پیام خراسان

آخرين مطالب

ضررهاي ميلياردي سرمايه هاي سيماني
fiogf49gjkf0d
مقالات

ضررهاي ميلياردي سرمايه هاي سيماني

  بزرگنمايي:

خراسان انلاين- ادامه يادداشت به اين شرح است: اينقدر نوشته ايم که ديگر از خواندنش هم خسته شديم. اين بار تصميم گرفتم فقط روايتگري باشم از لحظات متفاوت يک رويداد، شايد تلنگري باشد بر تمام کساني که فرصت خدمت دارند. اين مطلب توصيفي از واقعيت و گاها آميخته با تخيل نويسنده از نحوه به ثمر رسيدن زيان هاي ميلياردي در يک پروژه سيماني ( سهامي عام ) در استان است : سکانس اول : پيرمرد روستايي با يک گوني پول به خانه مي آيد. تاکنون اينهمه پول داخل خانه نبوده است. مادر پير با وسواس از بچه ها مي خواهد در را ببندند که در خانه پول است و خطرناک. بچه ها با پدر بزرگ و مادربزرگ زندگي مي کنند آخر پدر چند وقتي است که به دليل حمل مواد مخدر زنداني است و اين جبر زمانه است که در يک روستاي مرزي، جايي که هيچ شغلي را نمي توان پايدار حساب کرد، پدر براي تامين معاش خانواده دست به هر کاري بزند. از موضوع پول ها دور نشويم. هزار توماني هاي مچاله و پانصد تومني هاي پاره پاره ، همه روي هم 2 ميليون و دويست هزار تومان مي شود که پيرمرد از فروش تنها دارائيش يعني گاو و گوسفندانش، به مرد روستايي همسايه بدست آورده است. همه مي خوابند چرا که فردا صبح زود، پيرمرد راهي نزديک ترين بانک روستاست تا سهام کارخانه اي را که قرار است براي آن منطقه رونق بياورد و فرزندان و نوه هاش در آن مشغول به کار شوند را خريداري کند. آخر پير روستا گفته همه بايد دست به دست هم دهند تا اين کارخانه پا بگيرد. مال خودمان است آخر؛ مال همين مردم. سکانس دوم: همه خوشحالند، چه آنهايي که هيئت موسس اند و چه آنهايي که نقشي در شکل گيري داشته اند. شکر خدا نزديک به 40 ميليارد تومان سهام را مردم خريد و تعهد کرده اند 400000000000 تومان گاو و گوسفند و فرش زير پا، که براي توسعه منطقه به فروش رفته و الان ديگر يک نقطه آغاز خوب به شمار مي رود. افراد يکي يکي حرف مي زنند و از ضرورت راه اندازي هر چه سريعتر مي گويند. يکي مي گويد: بايد قدردان اين همه اعتماد مردم باشيم، ديگري مي گويد:30 هزار نفر سهام خريده اند و اين يعني بايد پاسخگوي تمامي اين جمعيت و خانواده هايشان باشيم. يادآوري مي کند: اين حق الناس بار سنگيني است که بر دوش ما گذاشته شده و بايد به سلامت به مقصد برسد. هر کسي افقي را براي پروژه مطرح مي کند که از حرف ها بر مي آيد قرار است طي دو يا سه سال کارخانه راه اندازي شود، خبر خوبي است انشاء ا... ** هنوز کارخانه راه نيفتاده است سکانس سوم : جلسه شروع مي شود آنطرف اتاق يک مهندس فني در حال تعمير اسپيليت است، مي گويد : اين ديگر عمر خودش را کرده و بايد عوض شود. 13 سال است دارد اتاق هيات مديره را سرد مي کند و آخ نگفته است حالا بايد عوض شود، اعضاي هيات مديره زير لب لبخندي تلخ مي زنند و از گذر سريع زمان مي گويند که در اتاق ناگهان باز مي شود. منشي هيات مديره همراه مردي ژوليده وارد شده مي گويد: ببخشيد گفتم جلسه است ايشان رعايت نکردند، آري پسر همان پيرمرد روستايي و پدر بچه هاي شيطان همان خانه سکانس اول است. الان نزديک به 10 سال است که از زندان آزاد شده و تنها دارايي اش چند برگه سهامي ست که از مرحوم پدرش برايش مانده است. مدتهاست براي کار کارگري در کارخانه فرم پر کرده و جز « هنوز کارخانه راه نيفتاده است » پاسخي به او نداده اند. داد و بيداد راه مي اندازد و کلي تهديد مي کند و نهايتا با همکاري حراست از اتاق بيرون مي رود. صداي هق هق گريه هاي اين مردم هر چند از در چرم پوش و ضد صداي اتاق هيات مديره مي گذرد و آنها نيز مي فهمند اما .... يکي ديگر از سهامداران که از قضا او هم براي فروش سهامش براي درمان سرطان همسرش آمده اين موضوع را مي بيند و مرد قصه را دلداري مي دهد و مي گويد : بايد برويم به جايي شکايت کنيم اينها چه مي کنند سالهاست زير باد اين کولرها و دور ميزهاي رنگين به ميوه هاي خريداري شده از سهام من و شما ، بر سرمايه مان حکومت مي کنند و آيا اين پاسخ ماست. مرد روستايي با لبخندي تلخ مي گويد، شکايت ؟ به کجا شکايت بنويسيم ؟ دلت خوش است آقا ... بيخيال سکانس چهارم: تلفن مديرعامل در داخل جلسه هيات مديره زنگ مي خورد، آنطرف گوشي يک خبرنگار است. الو آقاي مدير عامل شما در انتخابات مجلس دو دور پيش گفتيد کارخانه تا 6 ماه ديگر راه مي افتد. چهار سال بعد هم اين را گفتيد الان 12 سال گذشته است به نظر شما کي کارخانه راه مي افتد؟ مدير عامل سرفه اي مي کند و با صدايي متين مي گويد: دوست عزيز ما نبايد به دنبال حاشيه ها باشيم بايد خدمت کنيم، اين بحث هاي انتخاباتي هميشه هست اما اصل راه اندازي کارخانه است انشاء ا... اگر بانک ها تسهيلات را به موقع بدهند کارخانه راه مي افتد. خبرنگار مي پرسد : بقيه کارخانه ها که با شما شروع کرده اند الان بيش از 6 سال است که توليد مي کنند اما شما هنوز راه اندازي هم نشده ايد اين را توضيح دهيد؟ سرفه اي ديگر مي کند و مي گويد انشا ا... درست مي شود همه چيز را که نمي شود گفت، ما را با مسوولين درگير نکنيد. بالاخره با اصرار خبرنگار مي گويد: آنها پول داشتند که ساختند ما تسهيلات مان را با قطره چکان آزاد مي کردند و وقتي پول به دستمان مي رسيد ديگر قيمت قطعات خريداري شده از دو برابر هم بيشتر مي شد . اين است مشکل کارخانه که تا الان طول کشيده ، ما بزرگترين پروژه منطقه هستيم که حمايتي از آن انجام نمي شود بارها به مسولين و نمايندگان گفته ايم اما .... با اصرار تاکيد مي کند لطفا اينها را ننويسيد ، از آنطرف صداي يک عضو هيات مديره هم به گوش مي رسد که مي گويد : آقاجان اين مطالب را نگوييد. نگذاريد مساله سياسي شود تبعات دارد، آقاي مديرعامل نبايد مصاحبه کند. ** ضرري که مسوولين و بانک هاي عامل در استان به مردم مظلوم زده اند آنطرف تر يکي مي گويد : برادر من اين حرف ها را نزن سياسي چه؟ از اين بدتر چه مي شود. آقايان مسوول 6 ماه است يک وقت ملاقات براي حل مشکلات مان نمي دهند آنوقت .... تلفن دست خبرنگار است و فرياد هاي هيات مديره بر سر هم براي خبرنگار پخش مي شود و واقعيت اين دعوا، ضرري که مسوولين و بانک هاي عامل در استان به اين مردم مظلوم زده اند يکي يکي رو مي شود. صداي بوق ممتد نشان از اوج گرفتن بحث و قطع شدن تلفن دارد. ** فرش قرمز زير پاي سرمايه گذار ! سکانس پنجم: جلسه کارگروه بخش خصوصي و دولت شروع مي شود. آقاي استاندار و مسوولين پشت ميزها نشسته اند،جلسه با قرآن شروع مي شود و اولين صحبت با رئيس جلسه است: بسم ا... الرحمن الرحيم. اول از همه از مردم عزيز خراسان جنوبي که با حضور باشکوه خود در راهپيمايي 22 بهمن و انتخابات حماسه آفريدند تشکر مي کنم و تاکيد مي کنم در قبال اين حضور مردم مسووليم و همه مسوولين بايد در جلسه حضور داشته باشند تا مشکل صنايع حل شود. ما فرش قرمز زير پاي سرمايه گذار مي اندازيم و هر مشکلي باشد بايد حل شود،نبايد کاري روي زمين بماند درب اتاق من به روي همه باز است. توليد کنندگان و سرمايه گذاران اگر مشکلي دارند با من و همکارانم در ميان بگذارند. نوبت به يک سرمايه گذار مي رسد تا مشکلش را طرح کند، هنوز حرفش تمام نشده استاندار با عصبانيت چنان مي کند که بقيه سرمايه گذاران نيز بفهمند اين نشست جاي طرح مشکلات نيست و بايد از گل و بلبل موجود در جامعه گفت. سکانس شايد آخر : ساعت هفت و نيم صبح روز بعد از چاپ اين مقاله است هنوز نمابر را روشن نکرده ايم بيش از ده ها تکذيبيه آمده است. حتي گوسفندان پيرمرد روستايي هم اعتراف کرده اند براي خريد مواد فروخته شده اند نه خريد سهام کارخانه سيمان باقران. من نيز از کار تعليق شده ام و اين تنها نشان حسن نيتي است که مديران روزنامه مي توانند براي توجيه خود به درگاه مسوولين عرضه کنند. هر چند اين کارخانه تاريخي هنوز راه اندازي نشده است اما اميدوارم به حرمت اخراج من و کفن پوسيده پيرمرد روستايي و دل شکسته مرد زنداني و دردهاي آن زن سرطاني که پول درمانش را هم ندارد اين کارخانه راه بيفتد و به همشهريان مرزي من به جاي افتادن جوانان بيکارشان در دام افيون و ... کار شرافت مندانه اي هديه دهند و اين داستان با همه قسمت هاي واقعي و خيالي اش به سرانجامي خوش برسد. انشاءا... .




نظرات شما

ارسال دیدگاه

Protected by FormShield

ساير مطالب

افزایش قیمت بنزین شایعه است

آیا انرژی‌های پاک به طبیعت آسیب می‌رسانند؟

ازدواج‌های خاکستری/ بیماران تالاسمی بخوانند

زنان قربانی موج سوم ایدز

نگهداری 6 هزار معلول در مراکز بهزیستی/ برای بیماران اوتیسم جا نداریم

بارندگی خوب بود اما کافی نیست

ویژگی‌های شخصیتی سالم کدامند؟

گبه‌، دست بافتی که در گریز از تکرار جان می‌گیرد

آیا کشتن سگ توسط شهرداری‌ها قانونی‌ست؟/حیوان‌آزاری مقدمه انسان‌آزاری‌ست

سکته مغزی قابل درمان است

میاندشت جاجرم، تنها زیستگاه مولد یوز ایرانی

پنبه کاران مانه و سملقانی از مشکلات خود می گویند

دولت در حوزه مسکن اقدام کنترلی انجام نداده است

چرا حرف حق تلخ است؟

مراقب باشید، تب مالت در کمین است!

علایم مسمومیت با گاز co چیست؟

نحوه استفاده صحیح از دستگاه های کارتخوان(POS)

برد-برد، اما طرفین همچنان ناراضی

پرفشاری خون قاتل خاموش

کشورهای با حمل‌ونقل شهری مناسب برای معلولان

اسطوره چیست؟

بایدها و نبایدهای انجام ورزش در دوران بارداری

چوب‌هایی لای چرخ تولید/ مسئولان چه می‌کنند؟!

تهماسب؛ شاه نامهربان با اهل هنر

/گزارش/ گلستانی که با نبود بازار گل پژمرده می شود

حل چالش کسب مدارک‌ درجه اول در بریتانیا

«کال‌جنی» از چله‌نشینان یکتاپرست تا گردشگران

«پل سزان» و نقاشی به مثابه هارمونی متناسب با طبیعت

مشهد در تکاپوی اربعین و دهه پایانی ماه صفر

پایبندی به اخلاق شرط توسعه کارآفرینی

ایل راه های زخمی و عشایر دل خون شده

روستائیان قلب تپنده روستا

روزگار شبانی

مراقب دنیای زیبای کودکان باشیم

ماتِ زندگی...

ماجرای پساب تصفیه شده ای که روانه کشف رود می شود

باز آمد بوی ماه مهر، بوی ماه مدرسه

«لهوف»؛ روایت جنگ و اسارت کاروان کربلا

تجارت سم عقرب از رویا تا واقعیت

چالش های دولت الکترونیک

الیت گران‌تر می‌شود؟

کاوش فقط در 5 درصد محوطه های تاریخی استان

آب به آبادی رسید

پسته دهن بسته

زمان ارسال مقالات به دوره «مسجد تمدن ساز» تمدید شد

تشکلهای محیط زیستی خواستار توقف پروژه کمربند جنوبی مشهد شدند

توسعه فرودگاه مشروط شد

درباره عروسی کُرمانجی

زائرانی بی بازگشت

چند صفحه «قانون» در تبعید...